اندر باب باب ها

نمی دونم تا چه حد اما فکر می کنم وقتی که کسی داره خطوطی منظم و غیر منظم رو دنبال هم مرتب می کنه و بعدا می خواد اسمش رو بذاره داستان بهتره کتاب یا داستان دیگه ای رو مطالعه نکنه،چون ممکنه مثلا میون شکل دادن به داستانش بعد از خوندن یه کتاب مثل پرواز را به خاطر بسپار ،یدفعه ای از توی گودال آب پاییزیش که معصومانه و با تحریف شکل خاکستری شهری رو مثل تهران منعکس می کنه لودمیلا با سگش بیرون بیان و حمام آفتاب بگیرن.حتی اگه انقدر صبر کنی که فقط ته مزه ی نمناک داستان باقی بمونه و دیگه آفتابی هم برای حمام گرفتن باقی نباشه بعد ها ردپای نه چندان هم آهنگ مثلا سگه رو می تونی از تو داستانت بیرون بکشی،اینجوریاس که به نظرم یا باید داستان بخونی،یا داستان بنویسی تا ناخواسته تحت تاثیر نویسنده ای نباشی.،

،

پاورقی:

لودمیلا البته به همراه سگشیکی از یه عالمه شخصیت کتاب پرواز را به خاطر بسپار نوشته ی یرزی کازینسکی و ترجمه ساناز صحتی می باشد.

/ 19 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سنگ صبور

احتمالا داستان نویس های ما یادشون نیست که خوانندگان تیز و باهوشی مثل شما دارن. خیلی ها به این نکته ها توجه نمی کنن.

ناجورها

سلام این هم یک معرفی خوب بود و هم یک نقض قرض .

ناجورها

یادم رفت ته نظرم این رو ینویسم : دوستدار و ارادتمند تو : ناجور

آسمان

دلم خوندن می خواد و زمان

نسیم

خوب این یعنی این کتاب باید خیلی خوب باشه که اینجور درگیرت کرده

لنی

ارتباط بینامتنی یعنی همین دیگه!

امین

من اعتقادم اینه که یه نویسنده در موقع خلق اثر باید جهان خود رو به اندازه ی یه اطاق تنگ و تاریک تبدیل کنه

محمد امامی

این کتاب رو که باید خوند البته . اما به نظر من جز از طریق خوندن مداوم و نوشتن مداوم نمیشه نویسنده شد. نه این که یکی از این دو را به نوعی فدی دیگری کرد !

نوشین

تو کتاب خوندن تنبل شدم! هنوز لای مگس ها رو باز هم نکردم!

سنگ صبور

سلام. به امید مطلب جدید اومده بودم...