روز سوم

هر چی دیروز حالم گرفته بود امروز حالم خوفه!میهمان های عزیز که هم اکنون تعدادشان به ۱۰رسیده دوره ی خنده گذاشته اند و ترک دیوار هم از دستشان در امان نیست و چه هوای خوفی داره امروز..هی ابر میشه هی آفتاب میشه هی ابر میشه هی افتاب میشه..کاش یکم هم بارون میومد..ناهار مرغ و قیمه داریم ....امروز تونستم موسیقی ترانه حسرت پرواز ابی رو با ارگ بزنم..کامل..کلی کیف کردم...برای یه مبتدی خیلی هم بد نبود...جدیدا از دف خوشم اومده..چون برای زدنش نیازی نیست که ناخن ها خیلی کوتاه باشه ..البته مچ ضعیفی دارم برای دف زدن..ولی خب خوشم میاد..

/ 7 نظر / 4 بازدید
emran

معشوق من چنان لطیف است که خود را به بودن نیالوده است ؛ که اگر جامه ی وجود بر تن می کرد ، نه معشوق من بود ممنون که سر زدی رو سفیدمون کردی من وبلاگ شما رو لینک کردم [گل][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

عرفان

به به به... چقدر این پست مفرح و موسیقایی بود[لبخند]

نوشین

کی بیام گلهای باغچه تون رو بچینم ![چشمک]

شاهین

میگم ابتکار خوبیه که با رنگهای مختلف مینویسی.. هر وقت اسم موسیقی میاد و یاد گرفتنش دلم تنگ میشه برای یاد گرفتن پیانو..در مورد دف یکی از لینکهای وبلاگ من استاد دف هستش...به اسم دف و کوزه.. http://www.dafokozeh.blogfa.com/ [چشمک]

شاهین

چه جالب نفر قبلی هم چشمک زده بود[خنده]

مرتضی

آخه منم توی سال قبل 50 بار تلاش کردم که اتاقم رو جمع کنم![نیشخند]

مرتضی

شاهین که قضیه رنگارنگ نوشتنت رو گفت... حالا که دیگه میام توی وبلاگت یاد مداد رنگی و مداد شمعی و گواش و این جور مسائل می افتم...