کاشکی بارون بباره

این بهار منو یاد بهار های قدیم می اندازه،بهار های قدیمی دور ، قدیمی نزدیک ،قدیمی گیلاس دار،یاد اون وقت ها که مامان کیک می پخت با عطر مهربون هل .،این بهار منو یاد خواب دیشبم می اندازه.،با یه عالمه شخصیت نامعلوم و در ودیوار نا کجا آبادش.، با دسته گلی که تو خواب و بیداری انداختم دور،شاید خیلی دور نه،اما دور انداختن که شاخ و دم نداره.،با یه عالمه کاه گل و میوه ی کم مزه و بی نام.،با کمی مهربونی و مرغ کنتاکی.،

،

پاورقی بی ربط:

فکری می شم.،گاهی فکری می شم چرا آدمی که منو به اندازه ی چند خط نوشته می شناسه و نمی شناسه باید بیاد اینجا و یه عالمه دروغ ببافه،با اسم های دروغی دروغی ،یکی یکی.،هوم؟

/ 12 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رويا

تازشم اين يارو اگه همون باشه خوددرگيري داره. تو وبلاگ من كه از زبون عالم و ادم كامنتيده بود. مرده بودم از خنده كه چي تو كله ي اشفته اش مي گذره والا

نوشین

آخی.... یاد اون درخت گیلاس خونه تون افتادم. یاد اون تاب توی حیاط...

امیر

سلام، خنثی بود، نفهمیدم یاد بهارای قدیمی و خواب دیشب و دسته گل دورانداخته خوبه یا بد؟ شایدم قرار بودخ کسی نفهمه (به جز همرهان). ایشالا میباره.

نسیم

بهارهاي خوش قديمي راستي اون پست قبل عالي بود آدم دلش براي كامنتهاي قديميش تنگ مي شه به خدا

محمد

با امیر موافقم کاملاَ ! پاورقی : ن ف ه م ه ! همین !!!

رضا

این هم بارون! :)

kian

حسابی بارید چه بهار با حالیه[ماچ]

وارطان

چرا یاد قدیم ها افتادی ؟؟؟من این حس و خیلی دوست دارم...