حکايت هندوانه ايی

یکهو کل هندوانه ترکید و ما ماندیم و التماس هندوانه!

همچین یکهوی یکهو هم که نبود.٬ قبل از ترکیدن قل قلی میان هوا و زمین زد و

 بعد ترکید.٬

گامپی هم صدا کرد!

گفتی توپی در جایی در کرده اند و یا هندوانه ای را از فاصله ای رها ....

گفتیم...یعنی گفتند خیالی نیست!

این نشد آن یکی.٬

آوردند و چاقو بر شکم هندوانه گذاشتند و این یکی به جای گامپ قرچی صدا کرد و

هندوانه باز شد!

گفتی شکر..... از شکر هم  سفید تر!!!

البت که صدای آه و فغان در هوا قیلوله میرفت.٬

و ما ماندیم و حکما حوضمان !!!

...

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرگ قسطی

بغض هندوونه نبايد به اين زودی بترکه کما اين که ساز ادما رو نميشه به اين زودی کوکشون کرد..حالا من خودم نفهميدم ربطشون رو..اگه فهميديد به من هم بگيئ من چی گفتم؟

مرگ قسطی

فک کن اگر ميشد به جای کدوهای هالووين توی هنودونه ها شمع کار ميذاشتيم...اونوقت تمام خباثت ها و پليدی چه راحت می چسبيدن به اون و چه لذتی که نداشت اون هندوونه را خوردن!

قسطن

سوژه ی جالبی بود برای نوشتن.

گل تن

من مرده ی مثل هاتم الهامی ! آدم يه آن قفل ميشه از اين فانتزی که عميق هم هست ...

سلوک

این هندوانه حتما می تونست تمثل از یه چی باشی که من نفهمیدم!!!

insight

چه خوش است مطرب آيد به سماع هندوانه بکند التفات ساقی به بهای هندوانه

۱۱:۱۴

من که سر در نياوردم چی نوشتی

نرگس

اين التماس هندوانه رو اينقدر دوست داشتم که نگو..عجب واژه نابی بود :)

نقطه چين . . .

سلام ... من و شما هم ناميم پس اين اولين تفاهم !!! خيلی جالبه نوشته هاتون ... موفق باشيد ... يا حق ...

سلوک

تو هم مثه این نویسنده‌ها که می‌گن تو تابستون نمی‌تونن بنویسن شدی؟ چرا آپ نمی‌کنی؟