پایان بهار

من تمام گل های عالم را در خاطراتم بویده ام و با طراوتشان هوم گفته ام و ابراز آشنایی کرده ام،باران داغ خردادی را کف دستانم نگه داشته ام و موسیقی رونده ی سنتی را از درز پنجره به داخل کشیده ام و بدستش لیوانی آب تگری داده ام.من این روز ها احساساتی شده ام.،


بعد نوشت:

امروز صبح ماشین ترکید،یعنی همین که تو کوچه پس کوچه های کلاس زبان گرامی پارکش کردم فهمیدم ترکیده،شدید بود چون مجبور شدم با تاکسی بر گردم،الان بابا رفته که بیارتش خونه بعدشم ببرتش پیش مکانیک یحتمل،بارون هم می یاد،یعنی همه ی اینا رو نوشتم که بگم الان داره بارون می یاد.،


/ 16 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

نیمه پر لیوان: آغاز تابستان. اگرم من نمیگفتم از تقویم رادیاتور ماشینت میشد فهمید!

Montra

موسیقی سنتی، احساساتی شدن، بــــــــــــــــــــــــــــارون. این ها یعنی زندگی!

رویا

چی جورییییییییییی ترکاندی الهام جونممممممممممممممم؟[اضطراب]

جیحون

اگر اینجا شهر سنگستانه! اسم شما چیه؟ شهریار شهر سنگستان؟ نگفتی ، جان خواهر ! اینکه خوابیده ست اینجا کیست ؟ باری سرگذشتش چیست؟

بابک

اصلا ماشینی که نترکه ماشین نیست. در فوران احساسات ترکیدن ماشین هم نوعی موسیقی‌ است که همراه با ترنم باران و نوای سنتی از درز دل آدم به ذهن می‌رود و کلام را تگری می‌کند...

رامین

بر تو ای نگاه ابری ام... نفرین... که امروز نیز آبرویی برایم نگذاشتی...

رضا

خوشا بارانی که بعد از ترکاندن ماشین بیاید ... [لبخند]

ghostan

همه ی گل هاب عالم خوشبو بودن ؟

سمانه

حست همیشه خوب باشه... نه اینکه حسه خوب باشه‌ها، حست خوب باشه!!! هميشه‌م بارون بياد كاش.

سمانه

نه... اونی که آدم رو به دنیا می‌اره نشست...