یلدا

به انارای تو کیسه نگاه می کنم،تو تاریکی تاکسی، مخصوص شب یلدا بودنشون اصلا معلوم نیست.،انگاری تمام حس های مناسبتی قاطی شده،خانومی که کنارم نشسته هی خودشو جمع می کنه و تند آدامس می جوه و هر دفعه آقایی که اون طرف نشسته بی اعتنا نگاهش می کنه.،کیفم رو روی پاهام صاف می کنم.،فکر کردن به اینکه دیگه ازفردا قرار نیست برم سر کار سر حالم میاره،یاد اشکای خدا حافظی می افتم،تو اون وضع با صورت خشک چقدر جلاد بودم حتما.،از کنار یه هیئت می گذریم و می پیچیم تا ته کوچه.، چراغ های سبز چشم ها رو فکری می کنه.،راننده محکم می گه یا حسین.،! یکی از مسافرها میگه میر حسین.،تاکسی لبخند می شه.،گرم.،


/ 8 نظر / 5 بازدید
نوشین

چقد ناز نوشتی الهام، روزای بیکاری خوش بگذره.

kian

این روزا و شبا رو از دست نده (یا حسین)[رویا]

مسعود

وقتی این طور آدم ها را می بینم کمتر احساس تنهایی می کنم...

فخری

امیدوارم روزای خوبی در پیش داشته باشی[لبخند][ماچ][گل]

سمانه

گرمه گرمه گرم... اینشه که خیلی خوبه ...

علی

من که خیلی حال کردم. دست مریزاد