و چند ثانیه.،

آقای نژاد ممنون

دیروز ماشینمان داغان شد،در راه برگشت،تا از دماغمان در بیاید آرامشی که از دریا و جنگل گرفته بودیم و با ولع قورت داده بودیم،تا نا امنی ساعت دوازده و سه دقیقه و حتما چند ثانیه مثل سنگ محکم به در ماشینمان بکوبد،تا بترسیم گلوله باشد.، تا  شیشه ی ماشین دایی سر محمد علی خورد شود،تا بشویم چهار ،پنج تا ماشین که در تاریکی حیران به دنبال مهاجم می گردند که ماشین هایشان را نگاه می کنند و خورده شیشه ها را می تکانند، که کمربندی کرج وحشت شود،که بنویسم:

ساعت نیمه شب و سه دقیقه چه خوب که زنده ایم،بابا می گه فدای سرتون،هی اینو دوبار دوبارمی گه،ممل آرومه،من می لرزم،دایینا از سر اتوبان کرج ازمون جدا شدن،اونا با خاطره یه شیشه شکسته و خورد شده و ما با یه جای بزرگ قلوه سنگ رو درعقب و

وحشت،وحشت.،


/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

هر دم از این باغ بری می رسد

محمد علی

[شوخی] بابا من رو شرمنده کردی که جان جانان از طرف بزرگترین برادرت[نیشخند]

لیلی..

شکر که سالمی..ما که یدونه elham* بیشتر نداریم که!

فخري

فكر كنم سنگ نبودا چيزي خطرناك تر از سنگ بود كه بهتره فكر كنيم سنگ بوده احتمالا هم از يه اسلحه گرمتر از پرتاب كننده معمولي سنگ پرتاب شده بود............... بگذريم [ماچ]

مرتضی

تازه برو خدا رو شکر کن! من رفیقمو ماشینش رو یه کاری باهاش کردن که بدنه باید کلا عوض شه! [نیشخند]

North Star

[ناراحت]توسط برادران مهرورز؟ بازم به خیر گذشته دوست جان. [ماچ][ماچ]

شاپرک

ایران سبزم آرزوست.. نه ببخشید! آرزو بود

رهگذر

اینجور رفتارها ، رفتار جماعت معلوم الحال هست ، جماعتی که رول گوسفندان مسیحی رو با دیالگ شبانهای اسلامی بازی می کنن ... ------ تا از آشیانه سویت پر بگیرم ، از بندم رها ساز تا از غم نمیرم ، این آواز غم هاست بر روی لب من ، یا آوازی تنهاست همگام شب من ... ( فریدون فروغی )