من از آخرین روز دنیا آمده ام

بارون می زنه روی گونه هام،دستامو تو جیب بارونیم قایم می کنم،چشمام رو می بندم تا پلکام بارونی شن ، پیاده رو سه رنگ میرداماد رو داغ قدم می زنم.،شده یه بازی که بعضی وقتها با برخورد به یه عابر تموم میشه،یا بوق ماشین،یا یه چاله پاییزیه شلپ.،


/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی..

دل سرگردان و پیاده روی در پاییز؟ چه شود!

نازلی

پائیزم دنیای ه واسه خودش!

مامان

انخام یه کارایی ذاتیه [ماچ]اینا بازیهای کودکی تو هسن[لبخند]

شاپرک

رسیدی میدون مادر سمت راست برو خیابون شاه نطری .. یه کم پایین تر.. بسکین رابینز... آها حالا فک کن بستنی با چه طعمی دوست داری؟

North Star

[لبخند][لبخند]همه روزهای پاییزی قشنگ و دوست داشتنی ان حتی روزهای بی باران[چشمک]

Ozlat

توی راه بارونی زندگی موفق باشی عزیزم[گاوچران]

شاپرک

خوبی؟

جیحون

خیلی از قسمتهای وبلاگت رو خوندم! چیزی پیدا نکردم! من فقط نمک گیر اسم وبلاگتم! شهر سنگستان!