رد نگاه نیمه خورده ای ته فنجان روز نامه می خواند,هیم ای مسافر.,

بعد،همین طور که به خاطره هام نگاه می کردم فهمیدم یه قسمتی،یه قسمت هایی ازش نیست،نخواستم دقیق شم،چون فقط یه نگاه بود،سطحی.،یعنی تو یه نگاه کاملا سطحی هم مشخص بود ، مثلا تو یه بازه ٨،٧ ماهه هیچ خاطره ای از چگونگی بودنم نداشتم.،نمیشه بگم حس بدیه، م م م یه حسی شبیه جای خالی یه دندان افتاده وسط یه عالمه مه و غبار،یا تقریبا یه همچین چرتی.،بعد خواستم برای همه ی این حسم یه شعر بگم که توش روزنامه و رد فنجان چای نیمه خورده و مسافر و  کمی هیم و اینا داشته باشه،به واقع سعی هم کردم،اما هیچ فایده ای نداشت،یعنی نتیجه ی چندان مطلوبی نداشت،منم مجبور شدم فعلا بچسبونمش جای عنوان پستم تا بعد ببینیم چی پیش میاد.،

،


 

/ 8 نظر / 8 بازدید
و.ا.ر.ط.ا.ن

منم اینطوری ام..یه جاهایی اصلن یادم نمیاد....

نسیم

اگه اون جاها جاهای خوبی نیست پس نبودنش یه نعمته

kian

چه خاطره قشنگی[نیشخند]

محمد علی ط.ن

باید با هدرت جمله بسازیم.......دوربین مخفیه؟[نیشخند][زبان] من فقط با مسافرش کار دارم... شاعر میگه ژشت سر مسافر گریه شگون نداره مگه نه......[عینک]

حسین

سلام سال نو مبارک[گل] منم یادت نمیام؟

شاپرک

شاید لازمه یه لیوان آب پرتقال رو یه نفس سر بکشی...

داروگ

من كلي وقته اينورا نيومدم انگار! ديره ولي تولدت مبارك [ماچ] بعدم " هر چه پيش ايد خوش ايد" همين روزا ميايم اينجا و يه شعر خوشكل -مث عكسات- مي بينيم كه همه ي اين كلمه ها توشن!