شهرسنگستان

شهرسنگستان 

شاید کمی دور.٬نه خیلی٬فقط کمی

پشت آن کوههای بلند سنگی.٬

زیر آن ابر های سفید تُنُک.٬

میان آه و دود و دیو٬

شهری باشد از سنگ٬

نگهبانش.٬

 دو تا کفتر

نشسته اند روی شاخه ی سدر کهنسالی٬

که روییده غریب از همگنان در دامن کوه قوی پیکر

دو دلجو مهربان با هم٬

دو غمگین قصه گوی غصه های هر دوان با هم٬

خوشا دیگر خوشا عهد دو جان همزبان با هم٬

دوتنها رهگذر کفتر٬

نوازشهای این ٬آن را تسلی بخش٬

تسلیهای آن٬این را نوازشگر.

خطاب ار هست :خواهر جان

جوابش: جان خواهر جان٬

بگو با مهربان خویش درد و داستان خویش.

.٬...

...

پاورقی:نوشته های اینرنگی  قسمتی از شعر "قصه ی شهرسنگستان" اخوان ثالثه. و تنها

دلیل شهر سنگستان بودن وبلاگ من این شعره.٬

پاورقی۲:این عکس مربوط به شهریور پارسال میشود نقطه

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
کافر

سلام .... خوفی؟!!! پست پایینت بسی خوشحالم کرد ... کاملا نسبت به پاییز دچار استحاله فکری شدی!!! مخصوصا آذذذذر ..... این عکس هم حتما از همون روستای معروف باید باشه .... همونجایی که به سمت یه دره زیبا میره!! من آپم ..... !!

گل تن

اين يکی که صورت قشنگ ش سمت لنز دوربينه نکنه که خودتی ؟ چه خوبه اين عکس پر از يه حس گنده ی گنده ی <پاييز شده >الان !

کافر

باز هم سلام مانتيک .... جواب جذبه : سلام ... جذبه همون اميده!!! با تمام اين تفاسير که تو زندگی هست بايد اميد داشت ...... مثل اینکه برای ديدن اون آسمونی که در جاده یزد تاریکه!!! و ستاره هاش راه رو به آدم نشون ميدن .... جذبه ... جذبه مانتیک!!!

کافر

چه جالب که دونستم شهر سنگستان کجاست!!! عجب عکس شهريوريه داغی!!!!!!!!!!!!!!

نرگس

اااااااااااا ...من شهريور پارسال که از اينجا رد ميشدم يکی وسط گلاش غش کرده بود

قسطن

تو گفتی کست لينک تو رو نذاره نه اينکه لينک ما رو هم برداری !!

مريم

سلام الهام جون....وبت که داره نفس می کشه...!! خوشحال شدم...

North Star

الی جان از شعر و تصوير بسيار خوشمان آمد به خصوص اگه آفتابگردوناش رسیده باشند و بشینی پاش هی بشکنی