واگویه های عصرگاهی

نَ ک ِ نباشم.،همین دورو برم،فقط یه جور دیگه.این یخورده پیچیده اس،حتی گاهی سنگین می شه. وقتی دور و بر وبلاگت نیای سنگین می شه. کم کم یه شکل دیگه ای می گیره.، منظورم عنکبوتان. ولی خب هر عنکبوتی نمی تونه بیاد تو وبلاگستان واسه خودش تار ببافه،گمونم گونه ی عنکبوت وبلاگ و کتاب یه جور باید باشه.اونم نه هر کتابی. مثلا مثه نه هر آدمی... اصلا به هر آدمی هر کتابی رو نباید پیشنهاد داد.بعضیا وقتی یه کتابی رو می خونن حیفش میکنن همون بهتر که نخونده باشنش.اما بعضیا انگاری وقتی اون کتاب رو بخونن،کامل تر می شه.اونوقت اگه اهل کتاب نباشن هی دلت می سوزه.هوم؟آهان زمستونم شده.،

همینا.،

 

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان

آخی نازنینم ...من که از نزدیک شاهدم چقدر مشغولی ...ولی این مقتضای جوونی عزیزم...

وحید

سلام و درود [گل][گل][گل][گل]

گل تن

الهام فک م زمین افتاد از این جمله ت: "بعضیا وقتی یه کتابی رو می خونن حیفش میکنن " همین و بس غروبمو ساخت

فخری

بهههههههههههههههههههه بابا چه عجب[ماچ] به قول شاعر: وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها...[چشمک]

نسیم

دلم چه قدر برات تنگ شده بود دختر جون. برای این ادبیاتت هم [ماچ]

وارطان

آره راست می گی کتاب و حیف می کنن...

....

سلام .... چه خوب که نوشتی .... بعد از یکماه! یه آپ جانانه

شهاب

آره اسمشه که شده ولی کو سرماش ؟ کو برفش؟

kian

حالا به ما یه کتاب پیشنهاد کن که حیفش نکنیم[نیشخند]