من،هم

نشستم اینجا و کلمه هام از میون انگشتام سر می خورن و می ریزن رو کیبرد.،همش تقصیر بارون ه وگرنه من نشسته بودم رو تختم و داشتم زبانم رو می خوندم و هی حواسم و از این ور اونور جمع می کردم می شوندم کنار فنجون.،آخرین تیکه اش تو کوچه میون آرشه ویولون آقاهه مونده بود و آواز می خوند،از صداش شناختمش.،

 

 

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زندان

بالاخره خدای تهران پاییز رو از جیبش بیرون ریخت.

مامان

چه نرم و با طراوت مثل دونه های بارون وسط پاییز زیبا[گل]

نسیم

از دست بارون که گاهی اینطوری آدم را از خود بیخود می کنه

ندا

چه قدر لطیف بود! دوست داشتم. [لبخند]

فخری

منم معمولا حواسم جمع نمیشه[چشمک]

kian

دوست دارم یه بارون حسابی بیاد و ما زیر بارون باشیم[شوخی]

آقای مشاور

حیف تو پاییزا حال و هوام سر می خره میره تا آخر اسفند. ای کاش نمی رفت چون نه حال کار دارم نه حال زندگی پس لعنت به این هوا

شاه رخ

بارون باشه صدای ویولن باشه فنحون باشه اونوقت آدم بشینه زیون بخونه؟

حورا

سلام دوست بیوفا خوبی؟من آپم...تعجب نکن ... درست مثل خودمه ... منتظرتم!