مهر

آدم هایی که تند تر از "ر " ی رفتن می رسن به "ن" ش و از کنارت عبور می کنن.،بوی عطرهای که انگارهمیشه بایه مارک سیگار دود می شه و نفست رو می شکنه.،دلی که تنگ می شه و میشینه کنار فنجان قهوه ی پاییز زده.،روزهایی شب شده.،شب های مهری.،


/ 9 نظر / 4 بازدید
نانی آزاد ... مترسک

ای خاطره ! پیش آی ، ونت هایت را همساز کن ؛ و آنگاه که بر فراز باد موسیقی تو شناور است من در جویباران خیره خواهم شد آنجا که دلدادگان آه می کشند و در رویا فرو میروند و به شکار اوهام ، که در گذرند ، خواهم نشست در آبگینه آبی از جویبار زلال خواهم نوشید و آواز سهره را خواهم شنید و سر تا سر روز ، آنجا خواهم غنود ، و در رویا فرو خواهم رفت و چون شب فرا رسد خواهم رفت به هر آنجا که در خور اندوه است گام زنان بر کنار دره تاریک با سودای خاموش

شاپرک

به قول سهراب.. از سر باران تا ته پاییز تجربه های کبوترانه روان بود...

roya

نفسم بند میاد از هوس پاییز

آرمان آریایی

شاپرک چقدر قشنگ گفت از سهراب!...به امید فردای روشن برای من، تو و تمام مردم دنیا

مهران

انگار من دو بار زندگی کرده ایم. یکی پاییز ها و یکی بقیه عمر. حس و حال و فکر و خیال و همه چیز تو این دو تا با هم متفاوت بوده. انگار که دو شخصیت بوده ام. من پاییز و من دیگر...

نسیم

دل تنگ و هوای پاییز معجون غریبی یه به خدا

لیلی..

دل من حتی تو این مهر بی مهر هم قهوه میخواد، ولی نه پاییز زدشو!