روز دوم

نشستم پشت میزم و پاهامو چسبوندم به دیواره میز و زانوهامو جمع می کنم و بعد با فشار یکم خودمو هل میدم عقب و دوباره میام جلو و زانوهامو یکم جمع می کنم و ... اونوقت اون خانوم ساکته همش سرش تو مانیتورشه.،امروز فقط دوتایی هستیم چون اون آقای میز سمت راستی که روز اول هی در حال فین فین آب انبه نیم لیتری سنیچش رو یواشکی از کیفش در می آورد و سر می کشید و دوباره تو کیفش قایم می کرد نیومده،شاید که ترکیده باشه.،!

بعد نوشت:

روز سوم:

امروز فهمیدم همون آقا روز دومیه که ایندفعه کت شلوار پوشیده اومد،خوب بلده کلمه ها رو کجای جمله بنشونه،یعنی یه جورایی دکتر کلمات اداریه.،

واقعنی.،

 

 

 

 

/ 26 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید

اااااااااااا اینجا نه کامنت رو نشون می ده و نه می گه که دریافت کردم.. چی به سرش اومده این کامنتینگ

مامان

منتظر بقیه داستان بودم امروز...فکر کنم یه کم اوضاع فرق کرده...

شهاب

مث یه جور بازیه کشف آدما ، حتی کشف رفتارها و عادت های کوچیک !

شیما

اون خانم پشت میز منو کشته :دی

candle

تبریک میگم الهام جان . کاش همه ی روز های کاریت پر باشه از چیزایی که دلت می خواد [لبخند]

رویا

شاید ترکیده ... [خنده]