روان

بخار چایم عین فکر و خیال می ره هوا و محو میشه!

پاهام رو دراز میکنم تا شلوارم زانو نندازه

آسمون دیگه قرمز نیست.

منم دیگه آبی نیستم.

روان نویسم جوهر پس میده

تمام دستم آبی میشه

بازم میخواد دروغ بگه!

شده عادتش...

گاهی که دلش میگیره می ره پشت میز و خودش رو قایم میکنه!

منم یه خورده  که گذشت می رم سراغش

اما این دفعه

کلی گشتم تا پیداش کردم!

حال خوشی نداشت..

گمونم مداد جویده شده ی پشت میز یه چیزایی بهش گفته!

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
North Star

الی اين بلاگته ؟

مریم

سلام ...چقدر قالب جدیدت خوشگله... خیلی خوب شده...مبارکه

امير

مرسی که خبر دادی.زنده باد تو که دوباره مينويسی

مهدی هنرپرداز

بيچاره حق داشته بترسه با ديدن اون مداد جويده شده. من هم بودم می‌ترسيدم.

madiol

ولی من آبييم آبيته

گل تن

پاهام رو دراز می کن م تا شلوارم زانو نندازه ادم حتا هوای شلوارشو بايد داشته باشه ميرم بقيه رو بخونم مرسی که هستی

نوشين

قرمزش رو بيشتر می کردی بهتر بود. مثلا اون مداد جويده شده رو بگو قرمزه. باشه ؟

آقای ديوانه

حرف خاصی ندارم...يعنی حرفم نمياد! ولی از اينجاش بيشتر از بقيه جاهاش خوشم اومد:بخار چایم عین فکر و خیال می ره هوا و محو میشه!

کافر

سلام ..... باز هم مثل هميشه عالی!!! اين اشيا چقدر در ذهن تو زيبا سخن می گند!! کاش می تونستم تو ذهنت باشم!!! ذهنت خيلی زيباست!!!

mehdi gold

سلامبرالهام. عاشق پس زمينه‌های مشکی و خطوط منحنی! خيلی خوشحال شدم. ولی ميتونستی يکم زودتر خبر بدی! اوچيکتيم خانمی. فعلا بای