شب بارونی من

یه قراری گذاشتم با آسمون

قرار شد دیگه من گریه نکنم.٬اون به جای من گریه کنه.٬

تا آخر ٬تا همیشه٬

اینجوری احساس شادی میکنم٬خیلی زیاد٬عین بچه ها٬

دیشب خیلی بارید٬بیشتر از گریه ی من بارید

٬گمونم یسری فقط برای خودش گریه کرد٬

حتی من از هق هقش بیدار شدم و نازش کردم٬ گفتم دیگه گریه نکنه

٬حتی بهش گفتم که فزیماه میگه هر چیزی ارزشی داره!

اون وقت آروم خوابید و  گاهی فقط گاهی از گوشه ی چشمش بارون میبارید.٬

.

/ 9 نظر / 4 بازدید
insight

نرگس

اگه بارون گريه غصه های تو باشه می خوام هيچوقت نياد...

عادله

چه قرار قشنگی گذاشتين با هم .

محمد

والا آسمون که می‌باره دل آدم هم می‌گیره! خصوصا اینجا که 9 ماه سال هوا ابریه!

امير

زنده باد آسمون پاييز که بازم حس نوشتن رو در الهام زنده کرد

الهام

چه دوستای خوبین، الهام و آسمون ......... احساس خوبی دارم از اینکه هم اسمیم

ديوا

حالا اگه گريه نمی کرد کلی غر به جونش ميزديا