البته

همون موقع که کتاب رو بستم و رو شکمم گذاشتم و به بالا پایین رفتنش نیگاه می کردم فهمیدم من فعلا این دور و بر فقط می تونم سوت بزنم،با ریتم.،شما نگران نشین،البته کمی نگران کننده به نظر می رسه اما اگه دونات های زرد و نارنجی تو بشقاب ها می تونستن بیان اینجا کامنت بذارن کمتر نگران می شدین.،البته یه دونات دورنگ بعد از مراحل بلع و هضم بعید به نظر می رسه تونسته باشه اطلاعات کامپیوتریش رو حفظ کنه که البته جای شکرش باقیه.،

،

.

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وارطان

ا منم هی کتاب ها رو می گذارم روی شکمم....

دونات

من شکلاتیشم، با اسمارتیز.

سمانه

اوهوم... دونات، كتاب، نارنجي،‌ اطلاعات كامپيوتري... هي‌ي‌ي‌ي...

ghostan

دونات رنگي دوست ندارم.

بابک

راستش من دوزاریم نیفتاد مگر اینکه این دونات‌ها باعث مسمومیتی یا بیماری‌ای چیزی شده باشن یا اینکه کتاب آشپزی رو برداشته باشید و واسه اولین بار دونات درست کرده باشید که واسه اولین بار هم... والا چیزی دیگه‌ای به‌ذهنم نمی‌رسه[متفکر]

مامان

منم دلم دونات خواست...

نسیم

خوب معمولا کتابها را که می گذاری روی شکم اینطوری می شه

لیلی..

دونات ها از یه جای آشنا خریده نشده بودن احیانن؟؟[چشمک]

جیحون

اسم شهرتو عوض کن! شهر سنگستان از اینجا خیلی دوره! پیشنهاد من "سنگ شکنه"