غرقه

کتاب رو مبیندم

کتاب رو محکم میبندم!

میترسم...

میترسم که یه وقت شخصیت های داستان نصفه شبی از کتاب بیرون بیان و محیط

شوم داستان رو برام هدیه بیارن!

تازگیا دلم میخواد غرق شم ..

غرق شدن با صدای قلپ قلپ و فریاد ناله وار کمک ٬ نه!(به این حالت میگن خفه شدن)

شاید رفتم خودم رو تو آبرنگم غرق کردم!

تنهایی!

تن ها؟!..

مطمئنا هیچ وقت به اندازه ی زمانی که بین تن ها هستی احساس تنهایی نمی کنی!

 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل تن

ديگری بايد باشه که بفهمی تنهايی . وگرنه بی غير که مفهوم تنهايی چيزی شبيه پنير ميشه ...

گل تن

در مورد غرق شدن باهات موافقم اما دوست دارم تو يه دشت غرق بشم و تو سکوت ... خفه نه . غرق غرق غرق

North Star

اوهوم تهنا ٬ تهنای تهنا !

insight

کلمه ها معانی رو نميرسونن چی بگم؟

مريم

بازم افه ی آبرنگتو اومدی الهام

insight

زهرا

گاهی آدم به تن‌ها نياز داره و گاهی هم به تنهايی. هنر انسان در اينه که از اين هر دو به بهترين وجه ممکن استفاده کنه و درس بگيره و لذت ببره.