اشک عالم

....

اشک عالم را کمیتی است٬ پایدار.چون چشمی گریان شود٬چشمی دیگر٬جایی دیگر٬از گریستن باز می ایستد.خنده هم همین حکایت را دارد.پس بی خود از ابنای زمانه بد نگوییم.نسل ما از نسل های پیش بد بخت تر نیست.

(قسمتی از کتاب در انتظار گودو)

/ 10 نظر / 10 بازدید
سلوك

من به عالمه شرمنده هستم كه نيومدم بت سر بزنم آخه يه اشتباه احمقانه كردم يادم بود كه يه بار اومدم برات كامنت گذاشتم و تبريك گفتم بعد تو با آدرس قبلي برام كامنت گذاشته بودي و من فكر كردم كه من احتمالا خواب ديدم و واسه يكي ديگه كامنت گذاشتم خنگم نه؟

سلوك

در هر صورت ببخش عزيزم

آقای ديوانه

درک می کنم!...تو هم حتما فکر می کنی يه آدم عوضی شدم که هر روز با يکيه!...نمی دونم!...

آقای ديوانه

بعضی وقت ها آدم ها دنبال يکی می گردن...و نمی دونن اون يکی بايد خودش پيدا بشه...

North Star

شايد!! حکايت سال به سال دريغ از پارسال هم بد مثلی نيست !

عرفان

من به اين نوع ترجمه ايراد دارم! آقا جون از دو تا احمق که با اين لحن صحبت نميکنن!!

زهرا

در حد حرف قبول دارم ولی تو عمل نه. حالا يکی بياد اين قضيه را ثابت کند.

....ديگه يکی بود يکی نبود زندگی هر کس به خودش مربوطه!...من يکی بود يکی نبود زندگی خودم رو توی وبلاگم می نويسم...چون از پنهون کاری بدم مياد!...توی جامعه هم داااد نمی زنم کی هستم!...توی وبلاگم می نويسم...چون توی اونجا راحتم...خيلی ها ميان می خونن...پسر عمه...دختر خاله...دوستايی که شايد مثل تو دوست نداشته باشم نظرشون نسبت به من عوض بشه!...ولی از اينکه ديگران رو فريب بدم بدم مياد!...واما خاطره های تو!...نمی دونم!... وقتی کامنتت رو خوندم ياد آهنگ محسن چاووشی افتادم!: خاطره های مرده.... يه آدمی بود!‌خيلی براش احترام قائل بودم و هستم!...اول اسمش الهام بود!...اون هميشه می گفت بی خياله گذشته و اين حرف ها!...حالا من هم همينو می گم...حرف همون الهام رو دارم به تو می گم...بی خيال گذشته!...گذشته گذشته!‌می تونی مثل من برزخی باشی و توی گذشته هات غرق بشی و دست و پا بزنی....من توی اين برزخی بودن شايد آدم های ديگه ای رو هم تجربه کردم!...توی ۹ ماه ۵ نفر! هر کسی فوق فوقش ۲ هقته!...بعد از يه خاطره بد گذاشتم همه چيز تحت شعاع قرار بگيره...

آقای ديوانه

ولی نشد!‌نشد!‌و باز هم نشد! از اون ۵ نفر که تجربه کردم ۴ مفرش هم پيشنهاد از من نبود!...يه نفرش رو من خواستم که اونم خوندی که!‌چند سال بزرگتر بود ازم!...الان هم ديگه خسته شدم!... ديگه بی خياله بی خيال!‌همه خاطره هام هم باشن برای گذشته و آدم هايی که گجذشتن از من!<..ديگه نه منتظر کسی هستم و نه دنبال کسی می گردم!...روی همه وسوسه هام چه فيزيکی و چه عاطفی خط کشدم!...هر چی ميخواد بشه بشه!...منکرش نمی شم که اگر موقعيت خوب برام جور بشه پا جلو می زارم! ولی حاضر نيستم هر کسی باشه!...دوست دارم يکی باشه نه هر کس!...و می تونی ياد يه گوشه چشمی به گذشته داشته باشی و فقط به عنوان نشونه ازشون استفاده بکنی...در هر صورت ببخشيد اگر باعث ياد آوری خاطرات شدم...خيلی ببخشيد! و باز هم ببخشيد...الهام!