رنگی

آفتاب را می گفتم.،میان انعکاس ابرهای بودن و نبودن حوض آبی،یکی یکی ماهی قرمز اهلی را می رقصد و می رقصاند،میز سفید فنجان بدون گل های ِ گله به گله ی رو میزی را نوازش می دهد و به نقطه ی پاییز نزدیک می شود تا کاما، تا اتفاق های کال از سر درخت بیفتند،تا اتفاق های واقعی جوانه کنند...،فصل بودن است انگار.،

.


/ 9 نظر / 10 بازدید
غریبه

گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي باقلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد گفتمش تصويري از ليلا و مجنون را بکش عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن در بيابان بلا تصويري از سقا کشيد گفتمش سختي و درد و آه گشته حاصلم گريه کرد آهي کشيدو زينب کبري کشيد

نازلی

حوض آبی و دوست دارم با ماهی مهربون اش

سيستم گالري دهي فارسي

سلام . ضمن تشکر از وبلاگ بسيار خوب شما - از شما دعوت مي کنيم از بزرگترين سايت گالري دهي فارسي زبانان ديدن نماييد . اين سايت به شما اين امکان را مي دهد تا ضمن مشاهده جذاب ترين تصاوير روز ، براي خود گالري عکس ايجاد نموده و به انتشار تصاوير مورد علاقه خود براي نمايش به ديگران بپردازيد .

kian

من عاشق اون اتفاقهای کالم اخه خیلی ترشن[ابله]

آرمان آریایی

سلام..چقدر حس آمیزی داشت...به امید فردای روشن برای من، تو و تمام مردم دنیا

رضا قاری زاده

فصل بودن و شدن انگار ؛ هیییییم

مامان

خوش به حال ماهی ها اگه آفتاب رو درک کنند[رویا]

سمانه

بودن این اتفاقای کال برای همیشه...