می خنديدند.

از دندان های بلند و لثه ی عریان زنک ترسید.یقین داشت که شیطان هم به همین شکل است...نفسش درد گرفت. 

می دانست روزی نفسش بند خواهد آمد.او یقین داشت در حالی که اطرافیان فقط زمزمه میکردند و می خندیدند.

/ 5 نظر / 8 بازدید
قسطن

می شه يه پرتره باشه روی ديوار يه دندون پزشکی !

کافر

سلام ....... وای ...... چقدر اکسپرسيونه!!! متن قبليت خيلی جالبه .... چند بار ميخونم و به نتايج درونی تازيه ايی ميرسم !!!! ببخشيد که همه نظراتم اينجا جمع شدند!!!

insight

ميترسمممممممممممممممم

منوچهر سابق !

ابليس زنی بلندبالا و خوش پوش و زيبا روی است در رويای من ... که از خط سيرش همواره بوی خوش عطر به مشام ميرسد .... من از همه اينها ميترسم که فريفته شده ام !