روزنامه

خانم مریم همین طوری که داشت با قاشق از قرمه سبزیم بر می داشت گفت راسی اسم کوچیکت چی بود؟اونوقت قبل از اینکه بتونم جواب بدم خانم ساران گفت اسمش خیلی معلومه نگاش کن ،خیلی الهام ه،اولین بار که دیدمش اسمش رو حدس زدم و بهش گفتم اسمت الهام ه؟چشماش برق زد و گفت اوهوم.،

اونوقت من شدم لبخند و غرق شدم تو تمام حس هاو اسم ها و توجه ها و تکه کلام ها و دوستی ها،گاهی چه کیف ناک می شه یاد آوری آغاز یه دوستی.،

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
محمدرضا زادهوش

سلام الهام خانوم به سنگستان من هم سری بزن. بفرمایید روضه. مصیبت همک شدن پی در پی وبلاگ ها. نظر یادت نره [گل][گل][گل][گل][گل] دوستدار تو: محمدرضا زادهوش

نازلی

کاش آخر دوستی ها هم مثل اول اش خوب و دوست داشتنی باشه

نسیم

چه قدر خوبن این دوستیها که وقتی بهش فکر می کنی کیف ناک می شی

ghostan

من که دارم یواش یواش اعتقاد پیدا می کنم که واقعا بهترین دوست کتابه !

لیلی..

الهام* البته[چشمک]

شاپرک

تا یه هفته بعد از به دنیا اومدنم اسمم "پندار" بود. یه روز بابام از سر کار اومده گفته من این اسم رو دوست دارم بزاریمش "یاسمن" ولی من همون پندار رو بیشتر دوست دارم