شديدا پاييز است

 دير زمانی است که اين روزگار کج مدار ٬ کج کجکی می چرخد و غير از زندگی کردن و

 زندگی کردن و زندگی کردن اتفاق های ديگری هم می افتد انگار.٬


شب و روز می گذرد و ماه هی کهنه می شود و نو می شود و کامل می شود و چشم

که بر هم می زنی در می يابی٬چهار ماهِ کامل گذشته است از اولين باری که دوست

 داشتی و می مانی حيران که...


اين نيز بگذرد و باز هی ماه نو می شود و کامل می شود و کهنه می شود و باز به دروغ

 جار می زنی که تو را با آسمان کاری نيست.٬که هست!و باز هم هست و انگار هنوز ماه

 کامل است!

و به ياد آور آخرين بار که ماه را آتش زدی تنها سر انگشتانت سوخت و ماه حتی آه نگفت.٬!

و  روز شمار تيره ات را که گه گاه از لحظات نازنينت آگاه می کردی و ناگاه تبديل به

خنجرهای مفرغی شدند و به قلبت هجوم آوردند و گاه و بی گاه به آن زخم می زدند را در

 سيل آب ِخاطرات٬سوزاندی.٬ و چه سخت است سوزاندن در سيل و آنگاه تنها آهی کشيدی

 .٬و وای از آه که::: آه٬يکروز همين آه تو را می گيرد.٬

و می مانی در حيرت اين محملاتِ فِررر خورده.٬پس سخنی نمی ماند جز٬ آخرين سخن٬

و آن اينکه
               لعنت به آخرين ها.٬!

  

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرفان

دلم برات تنگ شده بود...

elham*

اوهوم.٬لعنتيه!

کافر

سلام .... چی ميل داريد؟!؟! ... يه ميل!!!!

حمیدرضا

جون آبجی دنیا و بعضی از آدماش ارزش فکر کردن ندارن چه برسه به غصه خوردن!

نرگس

کجای خانوم؟؟خوب خوبی؟؟

نرگس

با عرض سلام و خسته نباشيد... در عين حال که دلمان برايتان تنگ شده است يک سوال می داشتم..آيا اين ايميل اين بغل همانا ايميلی می باشد که هميشه چک می فرماييد؟؟ بنده عرضی داشتم خدمتتان!!!

آقای ديوانه

يوهو؟!

امير

ارادت دارم الهام جان