ساعت: پاسی از شب

قرار شد من گوسفندا رو بشمرم،تعدادشون یادم نیست فقط یادمه نصفشون خارجی برام شکلک در می آوردن،هر خارجی.،همون موقع که دم پنجره وایساده بودم خش خش جاروی فراش رو گوش می دادم و مراقب بودم بمبی چیزی جا سازی نکنه فردا یه عده رو بِکُشه.،همسایه روبه رویی هم بیدار بود ،طبقه ی بالا.،یه پشه هم بود که بعدش مرد.،بایه سری چیزایی که نمی خوام بگم،اصرار نکن نمی خوام بگم.،

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین

فراشه احتمالاً غدیر زانگولر بوده!

یه مامان

اتفاقا میخواستم بیدارت کنم باز..... گفتم خوابی‌ گناه داری[قهقهه]

candle

بیخوابی من انقدر بالا گرفته که مجبورم گوسفند ها رو از زیاد به کم بشمارم ! یعنی یه گله ی مثلا 800 تایی در نظر می گیرم ، یکی یکی که از آغل بیرونشون می کنم و آمار مانده ها رو می گیرم ! و آخرش هم وقتی آخرین دونه گوسفند های دنیا از آغل بیرون رفت ، میبینم صبح شده و من هنوز بیدارم ...

سمانه

گوسفنداش گنده هم بودن؟!!! خیلی بزرگ!!! زیاد!!!

Ozlat

جان من(نوئی) بگو ببینیم چه خبر بوده چاکریم[نیشخند]

محمدعلی

هوای گرم......پلک سنگین که از خستگی زیاد رو هم نمی ره....فکر کارای فردا...و دیگر هیچ[چشمک]

بابک

سلام... چه جالب! منم یه همچین کاری کرده‌ام اما نه با گوسفندای خیالی بلکه پریشب که خواب از کله‌م پریده بود مجبور شدم به مورچه‌های کنار شومینه‌مون گیر بدم... شاد باشید.

امیر

مراقب پشه ها باش, بالاخره یکیشون یه جوری انتقام همشون رو میگیره. اینو یه آدم موثقی بهم گفته.

candle

کجایی الهام ؟ نکنه خواب موندی ؟!

فخری

عجب شبی[تعجب]