سیمرغ

یکی یکی سکه ها رو نگاه می کرد و وقتی که به اندازه ی دوتا پنجاه تومانی و شش تا بیست و پنج تومانی شد سکه ها رو تو مشتش جمع کرد و انداخت بالا و بعد هم زمان با اینکه دستش رو بلند می کرد تا بقیه پولم رو پس بده گفت  دستتون نسوزه خانم سکه ها داغ ن.،

سکه های داغ رو تو جیبم گذاشتم،شایدم خالی کردم و نگاه کردم کدوم چراغ سبزه و می تونم با صدای جرینگ ازش رد شم تا برسم اونطرف میدون.،آفتاب ِ عمود داغ داغ می تابید.،حالا اگه از اول متن تا اینجا بشمری می بینی که ۴ بار کلمه داغ رو نوشتم اما حقیقتش اینه که هوا به اندازه ۶ بار داغ بود و سکه ها به اندازه ی حدودا سی تا،چون سیمرغ  پشت یکی از پنجاه تومانی ها خودشو آتیش زده بود و داشت خاکستر می شد.،

پی نوشت:

من می دونم ققنوس خودشو آتیش می زنه.،

/ 10 نظر / 13 بازدید
ghostan

آخرش رو زیبا گفتی. سکه های داغ.منم یاد تاکسی افتادم.

نسیم

آخ که این روزها شهرمون پر شده از این سیمرغهای آتش زده

ا.آرین

سیمرغ آرام پشت کوه قاف آرمیده تا تهمتنی دیگر زاده شود و پایانی شود اینهمه داغی را . اما آتش تنها از میان پر های ققنوس شراره می کشد و از های دهانش . هیچ امیدی نیست به پایانش که از میان خاکستر هایش دوباره متولد می شود . گویا باید زادن تهمتن را به دعا بنشینیم بانو.آیا غیر از این است؟

شاه رخ

عجب متن باحالی چقدر تاویل پذیر سلام مرشد و مارگریتا رو از دست نده حتما بخونش

وارطان

مهم اینه که آتیش می زنه چه فرقی داره سیمرغ یا ققنوس

kian

آفتاب عمود داغ داغ وایییییییییییییی سوخت[زودباش]

بوتیمار

بربری خریدی یا سنگک؟!

بابک

روزی یه دونه داغ که حساب کنیم می‌شه سی‌و یک دونه و اینطوری به‌مرور زمان، زمان داغدار می‌شه و سکه‌ها داغون می‌شن...