+ روزمره

گلدون هام بزرگ شدن.،الان یکی شون که قبلا فقط شش تا برگ داشت ده تا برگ داره،اونیکی هم که اولش دوتا برگ داشت بعد یکی شون خشک شد و فقط یه برگ واسش موند ، الان دو تا برگ خوشگل مشگل و یه جوونه ی کوچولو داره(همینی که عکسشو چسبوندم بالا).،خب راسش اولش نمی خواستم اینا رو بگم،می خواستم از آسایش گل محمدی که عطرش می پیچه میون خنکای زندگی بگم،البته یکم این روزا خنکای زندگی سخت پیدا می شه مخصوصا اگه اینجای دستتو با بخار آب جوش محکم سوزونده باشی.،
،
+ گلهایم
با صدای اس ام اس بیدار می شم،هر چی فکر می کنم یادم نمی یاد چرا شب گوشیم خاموش نکردم،با زحمت ساعت رو نیگا می کنم،ساعت بیست دقیقه به ده با پرده کاملا کشیده و صورتی.،بلند می شم و دوره می افتم تو خانه در حال تکانی ِخالی! نگام می افته به صبحانه ی معطل روی میز و چشم غره ی پنیر زرد شده یادم می یاره که هفت اینا قرار بوده صبحانه بخورم.می شینم رو لبه پاسیو کنار گلدونم،گلدونام و یخ می کنم.،انگشتامو می ذارم روی خاک نیمه نمشون،تشنشونه ،لیوان رو تقریبا پراز آب می کنم و یکم ازش می خورم،اینجوری عادت کردن،از وقتی که بردمشون محل کارم اگه خودم از لیوان آب نخورده باشم زرد می شن.،امسال لاله و سنبل نکاشتم.،نداشتم..،.
.،
،
+ سبزم
یک سبز کوچک.،
اما موجود !

