+ چندتا
تا ِ اول اینکه قبل از سرما و برگای زرد نارنجی درختا، غبار خورشید حالیت می کنه که پاییز شده.
تا ِ دوم اینکه کاش یه سایت غیر فیلتر برای آپ لود عکسام بهم یاد بدین اینجوری دست و دلم یه ور نباشه وبلاگم یه ور دیگه،
تا ِ سوم اینکه از ده دوازده روز آخر تابستون هشت،نه روزشو سفر بودم،چندجا چندجا.،
تا ِ چهارم هیچی، هیچی سنگینه،وقتی ازت می پرسن چی خبر بگی هیچی خیلی سنگین به نظر میاد،واسه همین مجبوری چرت و پرت تعریف کنی و تهش مهم لبخند بزنی.
.،
ناخنک:
...باگ مورن می گفت:همه ی نسل ها نسل بر باد رفته اند.اصلا علامت یک نسل همین است که برباد رفته است.وقتی آدم این را احساس نکند پیداست که کارش پاک خراب است.نسلهایی که برباد رفتگی خود را حس نمی کنند در گه خفه شده اند.
خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری
+ کمی خنکتر

.،
ناخنک:
...من در وقفه های کوتاه،کتاب تئوری آسمانهای کانت را می خواندم که می گفت:در سکوت شبانه،سکوت مطلق شبانه،وقتی که حواس انسان آرام گرفته است،روحی جاودان،به زبانی بی نام با انسان از چیزهایی،از اندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی ولی نمی توانی وصف کنی.
تنهایی پر هیاهو / بهومیل هرابال
پاورقی:
در واقع یجورایی این قسمت دوتا ناخنک بود.
+ 29 ام تابستان
روزهای آفتابی آب دهنی،ببخشید آب نباتی.،البت که توفیر نمی کنه چه جوری صداش کنی مهم هویت ناشناخته ی تف مالیشه که اصولا و به شدت تغییر فرم می ده اما ذاتش ثابت و یکسان بوی شیر جوشیده ی ولرم میده وسط تابستونی.کمی هم بوی رمان،ببخشید ربان صورتی میاد و لاک بنفش روی ناخن های کوتاه تابستونی و یه ربان،ببخشید رمان "تنهایی پر هیاهو" با برگ های باز مونده.، این به شدت تابستان قرمز نارنجی رو تکذیب می کنه اینقدر که جمعش می بنده و می شه اکاذیب،البته هنوز بهش احترام می ذاره و زیر باد کولر براش کتاب می خونه و همین که خوابش برد می ره پی لنگه ی گوشواره ی گم شده اش.،
،
ناخنک:
...
تابستان که شد دایی ام داشت خاک باغچه تربهای سبز را بیل می زد به یاد خواهرش افتاد که چقدر ترب سبز را دوست داشت و رفت و ظرف خاکستر را آورد و درش را با کمپود باز کن باز کرد و خاکستر ها را بر کرت ترب سبز ریخت و بعد، فصلش که شد این ترب ها را کندیم و خوردیم.
تنهایی پر هیاهو / بهومیل هرابال
پی نوشت:
ازین به بعد قسمتی به وبلاگ عزیزمان اضافه می شه به اسم ناخنک که پاراگراف های خوشمزه ی کتابی که می خونمش رو براتون می نویسم. :)
