دالی

 

+ روز هفتم

یه روز خوفــــــــــ..با یه عالمه دوست رفتم سینما و هر چند به فیلم مزخرفش نمیشد خندید اما به آقایی که جلومون نشسته بود و هی خوابش میبرد و سرش به شونه اش نزدیک میشد کلی خندیدیم.. فیلم فقط یه جمله ی قشنگ داشت که اونم یادم نیست..امروز مهمون هم داشتیم,کلی خوش گذشت.هنوز دارم کادوی تولد میگیرم و ذوق میکنم , پیش بینی میکنم تا آخر ّهفته ی کاری بعد از تعطیلات ادامه داشته باشه...مثه همیشه..دیگه اینکــــــــه کــــــــاش بارون ببــــــــــــــاره.,
نويسنده : *elham ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک