دالی

 

+ زرد و بنفش

امسال هم فصل پاییز رو داره!

بابارحیم داره برگ های پاییزی دانشکده رو جارو میکنه! 

کمی خمیده و با طمانینه!مثل همیشه...

باز هم میپرسه:

ساعت چنده؟!..

و بعد..

جاروی بلندش رو وسط هوا و زمین رها می کنه..شاید هم پرتاب می کنه!

می ره تا گوشه ای آروم بشینه و سیگار ساعتیش رو دود کنه!مثل همیشه...

...

گربه ی زرد بنفش دانشکده با سنگینی و قدم های کشیده ای که مخصوص

 گربه هاست از جلوم رد میشه و سان میبینه...

بدون وحشت روی دستاش می شینه و با گردن کج ساندویچ خوردن یکی از بچه ها

رو همراهی میکنه!

انگاری کاملا یادش رفته که چه جوری گرفتنش رو رنگش کردن!

زرد و بنفش..

با سرعت از جلوی ساختمان کتابخانه رد میشم و تو فضای خاکستری شیشه های

 بلند و باریکش خودم رو تماشا میکنم..

تصویرم هی بالا پایین مشه! از دیدنش سرگیجه میگیرم.مثل همیشه...

یه نم بارون

یه صندلی راحت

یه کتاب گرم

یه خیال نارنجی که بوی سوپ میده...

امسال هم فصل پاییز رو داره...

مثل همیشه!

نويسنده : *elham ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک