دالی

 

+ به نام خدا

پیش نوشت:

سلام٬من خوفم! به خدا !!!

و از تمام جان جان ها٬خان جان ها٬جان خان ها و خان خان های عزیزی که در این مدت با بی خبر گذاشتن و بروز نکردن وبلاگ نگرانشون کردم ببخشید می طلبم چون همی انگار ایضا!!

جاتون خالی به یه سفر ییهویی خوردیم یا یه سفر ییهویی خورد به ما..به هر حال یه برخوردی با هم داشتیم و چند روزی(چند روز؟نوشین تو بگوD: )در کنار سواحل زیبای خزر و جنگل های پر مه و درخت مازندران هی حرکات ژانگولر در آوردیم و چه حالی ی ی...و خدا قسمتتان کناد.٬و روز آخر یک پری دریایی بسیار بلا ا ا ا با شن های ساحل درست کردیم که دریا محکم قورتش داد!

دیگه چی؟

دیگه اینکه یه عالمه پرنده ی مهاجر با گردن های بلند و کوتاه و بدن های تپل و لاغر و دم های پهن و باریک و صداهای عجیب و غریب دیدم ٬که واقعا باور کردم پرنده ها موقع مهاجرت گروهاشون جدی جدی شکل هفته و فقط مخصوص کارتون ها و نقاشی های  زیبای یه عاشق دل خسته با یه نخل و یه برکه و قایق و غروب و یه عالمه هفت هشت هفت هشت به عنوان پرنده نیست!

حقیقتا حقیقت داره و چقدررررررررررر با شکوه و چقدررررررر زیبا و سازمان یافته و با احساس!نمی دونم چرا اما نمیتونم مطمئن باشم فقط از روی غریزه و بدون عشق اینکارو انجام میدن!نچ..حتما عاشقن...حتما!

نوشت:

پی نوشت:

همیشه همه ی نوشت ها که نباید نوشته باشن گاهی میتونن عکس باشن..هوم؟

نويسنده : *elham ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک