دالی

 

+ ترش وشيرين

مامان انار دون میکنه و من یاد هفت هشت سالگیم می افتم.٬

 یاد وقتی که برام قصه ی دونه ی بهشتی انار رو تعریف می کرد و میگفت باید مراقب تمام دونه های انارم باشم تا هیچ کدوم رو زمین نریزه و حتما دونه ی بهشتی انار رو که بین بقیه ی دونه ها قایم شده رو بخورم .چون هر کسی اون دونه رو بخوره ه ه حتما میره بهشت.٬

مامان انار دون می کنه و با چنان دقتی این کارو انجام می ده که انگاری واقعا مراقب دونه های بهشتیشه٬و من

دلم اون روزها رو می خواد.٬روزهای روشن کودکی که هر لحظه ممکن بود از یه گوشش یه غول بی شاخ دم بپره بیرون و فقط با یه دونه انار میشد بهشتی شد!

 

نويسنده : *elham ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک