دالی

 

+ شب بارونی من

یه قراری گذاشتم با آسمون

قرار شد دیگه من گریه نکنم.٬اون به جای من گریه کنه.٬

تا آخر ٬تا همیشه٬

اینجوری احساس شادی میکنم٬خیلی زیاد٬عین بچه ها٬

دیشب خیلی بارید٬بیشتر از گریه ی من بارید

٬گمونم یسری فقط برای خودش گریه کرد٬

حتی من از هق هقش بیدار شدم و نازش کردم٬ گفتم دیگه گریه نکنه

٬حتی بهش گفتم که فزیماه میگه هر چیزی ارزشی داره!

اون وقت آروم خوابید و  گاهی فقط گاهی از گوشه ی چشمش بارون میبارید.٬

.

نويسنده : *elham ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک