دالی

 

+ شديدا پاييز است

 دير زمانی است که اين روزگار کج مدار ٬ کج کجکی می چرخد و غير از زندگی کردن و

 زندگی کردن و زندگی کردن اتفاق های ديگری هم می افتد انگار.٬


شب و روز می گذرد و ماه هی کهنه می شود و نو می شود و کامل می شود و چشم

که بر هم می زنی در می يابی٬چهار ماهِ کامل گذشته است از اولين باری که دوست

 داشتی و می مانی حيران که...


اين نيز بگذرد و باز هی ماه نو می شود و کامل می شود و کهنه می شود و باز به دروغ

 جار می زنی که تو را با آسمان کاری نيست.٬که هست!و باز هم هست و انگار هنوز ماه

 کامل است!

و به ياد آور آخرين بار که ماه را آتش زدی تنها سر انگشتانت سوخت و ماه حتی آه نگفت.٬!

و  روز شمار تيره ات را که گه گاه از لحظات نازنينت آگاه می کردی و ناگاه تبديل به

خنجرهای مفرغی شدند و به قلبت هجوم آوردند و گاه و بی گاه به آن زخم می زدند را در

 سيل آب ِخاطرات٬سوزاندی.٬ و چه سخت است سوزاندن در سيل و آنگاه تنها آهی کشيدی

 .٬و وای از آه که::: آه٬يکروز همين آه تو را می گيرد.٬

و می مانی در حيرت اين محملاتِ فِررر خورده.٬پس سخنی نمی ماند جز٬ آخرين سخن٬

و آن اينکه
               لعنت به آخرين ها.٬!

  

نويسنده : *elham ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک