+ حکايت هندوانه ايی
یکهو کل هندوانه ترکید و ما ماندیم و التماس هندوانه!
همچین یکهوی یکهو هم که نبود.٬ قبل از ترکیدن قل قلی میان هوا و زمین زد و
بعد ترکید.٬
گامپی هم صدا کرد!
گفتی توپی در جایی در کرده اند و یا هندوانه ای را از فاصله ای رها ....
گفتیم...یعنی گفتند خیالی نیست!
این نشد آن یکی.٬
آوردند و چاقو بر شکم هندوانه گذاشتند و این یکی به جای گامپ قرچی صدا کرد و
هندوانه باز شد!
گفتی شکر..... از شکر هم سفید تر!!!
البت که صدای آه و فغان در هوا قیلوله میرفت.٬
و ما ماندیم و حکما حوضمان !!!
...
نويسنده : *elham ; ساعت ۱٠:٥٩ ب.ظ ; شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦
تگ ها:
