دالی

 

+ يک روز همراه با يک سيب گم شده

فقط به گاز زدم..یه گاز..حالا گمش کردم.میشه گفت همون یه گاز نا مطمئن و

 سطحی شده نشونه ی سیب من.هیم.کمی دلم براش تنگ شده (روزم رو میگم)

کاشکی اونم گاز میزدم که حداقل می تونستم پیداش کنم.از حق نگذریم

خوشمزه بود..شیرین و ترد..احتمالا به شیرینی خرمالو های درختت..

شاید هم نه!(سیبم رو میگم)پوست خوشرنگی داشت٬واسه همین دست به کارد

نبردم..گمشون کردم..یکی با گاز یکی بی گاز...کلاس امروز تشکیل نشد..تیک تیک تیک

 رفتیم دانشگاه..کنفــــــــــ شدیم ..توک توک توک برگشتیم..شیطونه میگه تا آخر

 هفته دیگه نرماااا..میدونم..اگه نرم همش تشکیل میشه!پس غلط کرد که گفت

(شیطونه رو میگم)..درست بادم نمیاد٬همون روزی که روزم گم شد ٬سیبم هم گم

شد؟!....شد؟...نشد؟!...درست یادم نمیاد..آها یادم اومد..اصلا اینهمه آسمون ریسمون

بافتم تا یادم بیاد چی می خواستم بگم..

می خواستم بگم  سر خطــــــــــــــــــ

نويسنده : *elham ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک