+ من،هم
نشستم اینجا و کلمه هام از میون انگشتام سر می خورن و می ریزن رو کیبرد.،همش تقصیر بارون ه وگرنه من نشسته بودم رو تختم و داشتم زبانم رو می خوندم و هی حواسم و از این ور اونور جمع می کردم می شوندم کنار فنجون.،آخرین تیکه اش تو کوچه میون آرشه ویولون آقاهه مونده بود و آواز می خوند،از صداش شناختمش.،
.،
نويسنده : *elham ; ساعت ٧:۳۱ ب.ظ ; چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩
تگ ها:
