+ سیمرغ
یکی یکی سکه ها رو نگاه می کرد و وقتی که به اندازه ی دوتا پنجاه تومانی و شش تا بیست و پنج تومانی شد سکه ها رو تو مشتش جمع کرد و انداخت بالا و بعد هم زمان با اینکه دستش رو بلند می کرد تا بقیه پولم رو پس بده گفت دستتون نسوزه خانم سکه ها داغ ن.،
سکه های داغ رو تو جیبم گذاشتم،شایدم خالی کردم و نگاه کردم کدوم چراغ سبزه و می تونم با صدای جرینگ ازش رد شم تا برسم اونطرف میدون.،آفتاب ِ عمود داغ داغ می تابید.،حالا اگه از اول متن تا اینجا بشمری می بینی که ۴ بار کلمه داغ رو نوشتم اما حقیقتش اینه که هوا به اندازه ۶ بار داغ بود و سکه ها به اندازه ی حدودا سی تا،چون سیمرغ پشت یکی از پنجاه تومانی ها خودشو آتیش زده بود و داشت خاکستر می شد.،
پی نوشت:
من می دونم ققنوس خودشو آتیش می زنه.،
نويسنده : *elham ; ساعت ۸:٥۸ ب.ظ ; یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩
تگ ها:
