شهرسنگستان


+ پایان بهار

من تمام گل های عالم را در خاطراتم بویده ام و با طراوتشان هوم گفته ام و ابراز آشنایی کرده ام،باران داغ خردادی را کف دستانم نگه داشته ام و موسیقی رونده ی سنتی را از درز پنجره به داخل کشیده ام و بدستش لیوانی آب تگری داده ام.من این روز ها احساساتی شده ام.،


بعد نوشت:

امروز صبح ماشین ترکید،یعنی همین که تو کوچه پس کوچه های کلاس زبان گرامی پارکش کردم فهمیدم ترکیده،شدید بود چون مجبور شدم با تاکسی بر گردم،الان بابا رفته که بیارتش خونه بعدشم ببرتش پیش مکانیک یحتمل،بارون هم می یاد،یعنی همه ی اینا رو نوشتم که بگم الان داره بارون می یاد.،


نويسنده : *elham ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک