شهرسنگستان


+ رنگی

آفتاب را می گفتم.،میان انعکاس ابرهای بودن و نبودن حوض آبی،یکی یکی ماهی قرمز اهلی را می رقصد و می رقصاند،میز سفید فنجان بدون گل های ِ گله به گله ی رو میزی را نوازش می دهد و به نقطه ی پاییز نزدیک می شود تا کاما، تا اتفاق های کال از سر درخت بیفتند،تا اتفاق های واقعی جوانه کنند...،فصل بودن است انگار.،

.


نويسنده : *elham ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک