دالی

 

+ ناپلئونی

امروز امتحانام تموم تموم تموم شد!!

احساس متفاوتیه!

وسط ژوژمان نگار گفت میخواد شیرینی نامزدیش رو بالاخره به بچه ها بده..

همه این شکلی شدیم D:

استاد از همه بیشتر این شکلی شد!!

و بعدش استاد با لبخند گل و گشاد ی که تو کلاس پخش میکرد

به نگار گفت:نری از این شیرینی گل محمدی ها بخریا !!!

یعدشم عین آدم با مزه ها جماعت رو نگاه کرد.

نگار اومد پیشمون گفت حالا چه شیرینی بخرم؟؟

گفتیم ناپلئونی بخر که وقتی  استاد میخوره یه خورده بهش بخندیم!!

ناپلئونی خرید و برگشت

در جعبه رو باز کرد

به استاد تعارف کرد

ما٬همه نگاه

استاد با مهارت خاصی یدونه از جعبه برداشت

ما فقط نگاه

استاد گفت ایشالا خوشبخت شین

ما فقط نگاه

و بعد

دهنش رو باز کرد

و

کل

تاکید میکنم

کل شیرینی رو یکدفعه گذاشت تو دهنش

و بعد دهنش رو بست

ما فقط نگاه

 با

یه عالمه علامت تعجب که یکی یکی میترکید!!

 

   

نويسنده : *elham ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک