+ من از آخرین روز دنیا آمده ام
بارون می زنه روی گونه هام،دستامو تو جیب بارونیم قایم می کنم،چشمام رو می بندم تا پلکام بارونی شن ، پیاده رو سه رنگ میرداماد رو داغ قدم می زنم.،شده یه بازی که بعضی وقتها با برخورد به یه عابر تموم میشه،یا بوق ماشین،یا یه چاله پاییزیه شلپ.،
.،
نويسنده : *elham ; ساعت ۳:٥٠ ب.ظ ; سهشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
تگ ها:
