+ پاییز
انگاری کم کم همین که پاییز می شه.،سی و یک،یک می شه و شش می غلته و هفت می شه،با هر بار پلک زدن کلمه ها از مژه هام می ریزه پایین .، اونوقت مجبورم انگشتم رو تَر کنم و بزنم رو کلمه ها تا بچسبه به انگشتم،بعد زانو هامو تو بغلم جمع کنم و همین طور که نگاهشون می کنم به این فکر کنم که از کجای قصه ریختن.،
.،
،
نويسنده : *elham ; ساعت ۱٠:٢۸ ب.ظ ; چهارشنبه ۱ مهر ۱۳۸۸
تگ ها:
