+ و چند ثانیه.،
آقای نژاد ممنون
دیروز ماشینمان داغان شد،در راه برگشت،تا از دماغمان در بیاید آرامشی که از دریا و جنگل گرفته بودیم و با ولع قورت داده بودیم،تا نا امنی ساعت دوازده و سه دقیقه و حتما چند ثانیه مثل سنگ محکم به در ماشینمان بکوبد،تا بترسیم گلوله باشد.، تا شیشه ی ماشین دایی سر محمد علی خورد شود،تا بشویم چهار ،پنج تا ماشین که در تاریکی حیران به دنبال مهاجم می گردند که ماشین هایشان را نگاه می کنند و خورده شیشه ها را می تکانند، که کمربندی کرج وحشت شود،که بنویسم:
ساعت نیمه شب و سه دقیقه چه خوب که زنده ایم،بابا می گه فدای سرتون،هی اینو دوبار دوبارمی گه،ممل آرومه،من می لرزم،دایینا از سر اتوبان کرج ازمون جدا شدن،اونا با خاطره یه شیشه شکسته و خورد شده و ما با یه جای بزرگ قلوه سنگ رو درعقب و
وحشت،وحشت.،
نويسنده : *elham ; ساعت ٩:٤٤ ق.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
تگ ها:
