شهرسنگستان


+ حس آبرنگی

یکی از راهنماهاش بینگ،بینگ،بینگ می زد و اونیکیش بیییییینگ،بییییینگ .،اینقدر جدی برف میومد که مجبور شدم چشم هامو نیمه باز نگه دارم و به ماشینا نیگاه کنم.،داور یک گفت بیا عزیزم،امروز می بری صحافی؟من با حواس پرتی; بله.،داور دو تشریف ندارن؟داور یک;نه سپردن به من.،من;لبخند،ممنونم،پس با اجازه،داور یک; به سلامت.،راسی خانم الهام با یه ستاره برای وب تدریس هم می کنین.،؟من با لبخند جمع شده;بله خانم داور عزیز،داور یک پس لطفا شماره تون رو..،من با لبخند خیلی جمع شده،بفرمایین.،داور یک با عجله;پس،لطفا فردا تشریف می یارین تا..، آفتاب شده و بارون می باره،آسمون آبی هی بین ابرا می رقصه و دونه های بارون رو می رقصونه.،یعنی یه عالمه حس متناقض یه جا.،یعنی احتیاج داشتن به صد جلسه به جای ده جلسه،یعنی چه هیجان انگیز می شه به استادِ عزیز ِ داور ِ قِل* ، تدریس کردن.،


پی نوشت*:قِل همان قل قلی می باشد که به خیلی تپل بودن شخصی دلالت دارد.،

 

نويسنده : *elham ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک