شهرسنگستان


+ 6 تا یه روز

کمربندم رو می بندم،شال گردنم رو از زیرش بیرون می کشم و دوباره مرتب می کنم.،ماشینُ روشن می کنم با یه قان ِمحکم.،دیگه چی؟هیچی.،شنبه رساله رو تحویل داور ها دادم،چرا این شکلی نگاهم می کردند؟تق تق می زنه به شیشه،نگاهش می کنم،چرا این شکلی نگاهش می کنم؟می گم نمی خوام،نگفته می ره.،کجا؟ اونیکی ماشین،دیگه داره خیلی شلوغ می شه،غیر قابل تحمل.،آقاهه شیشه رو کشیده پایین و نامطمئن به سیگارش پک می زنه.،باید پاورپینتش رو درست کنم،چی باشه؟چرا نباشه؟یه نمودار کلی،صفحه ی اول به صفحه ی دوم ارور میده.،صفحه گالری نیمه کاره،تا کی؟تاشنبه،مهمه؟!اینکه شنبه دفاع دارم مهمه؟گمونم خیلی مهمه.،دلم یه پنجره ی بزرگ می خواد تا نگاهم رو حل کنه.،استاد می گه پس ایشالا تا شنبه که حسابی آماده شدی.،می گم،همین الانم می تونم دفاع کنم استاد.،گرم می خنده،چرا این شکلی نگاهم می کنه؟اولین سری که قیژ قیژ از دستگاه پرینت می پرید بیرون و دسته می شد رو برداشتم و یباشکی بغلش کردم.،گفتم نه؟گرم بود،یکم گرم بود،گفتم.،کمربند رو باز می کنم،شال گردنم باز می شه،با حوصله مرتبش میکنم،داره احساسم کامل می شه.،کنار زندگی،در همین نزدیکی.،


نويسنده : *elham ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک