شهرسنگستان


+ از الهام*به تمام شادی های زندگی، من آمدم!

بعد از مدت ها سوار اتوبوس شدم،از میدان پیروزان تا٢ دقیقه اتوبوس سواری کردم،بعدشم پیاده شدم و بقیه را رو پیاده رفتم،بدو بدو.،اتوبوسش قدیمی نبود ولی انگاری از انباری درش آورده بودن ،پر از گرد و غبار بی توجهی بود ،از در دانشکده هنر وارد شدم هی هر دفعه به تعداد دربونای یونی اضافه میشه،آقاهه گفت کارت تون،گفتم می شه فردا دو بار کارتمو نشون بدم؟ الان دیرم شده.،اینو گفتم و بی مکث از در ماشین رو پریدم تو آخه اون موقع من یه ماشین بودم.،شال گردنمو یه کم شل کردم و دوباره که نفسم به نفس هوای سرد و غبار آلودی دی ماه ی خورد یادم اومد حسابی سرما خوردم،..نفسم میسو زه سرما خور دم.،سرمای بی تربیت.،

چقدر مونده؟هیچی هیچی تا دفاع نمونده ،استاد جون می گه عزیزم میرسی نگران نباش داره خوب پیش میره ،منم لبخند،بعدشم رفتیم (رفتیم چون با دوست جونم بودم)گروه یه تاریخ درست و درمونی واسه دفاع بگیریم ، بعد دکتر تپل ها که اونجا نشسته بودن خیلی ابراز خوشحالی کردن که داور هام باشن منم هاج و واج با کمی لبخند تب دار.،

حالا هی اینارو گفتم و گفتم که بدونین این روزا که نیستم واسه اینه که هم مشغول کارای تئوری پایان نامه ام هستم و هم پروژه عملیش با یه عالمه سرما خوردگی لج درار و دوتا هیم.،

پی نوشت:برای قسمتی از پروژه ی تئوریم احتیاج به نظر سنجی دارم،به خاطر موضوعی که داره غیر از طریق اینترنت امکان پذیر نیست،از قضا شدیدا نیازمند یاری سبزتان هستم که متعاقبا طی میل های سریالی چطور و چگونگیش خدمت حضور دوست داشتنی دوست جان ها اعلام می گردد.با تشکر ِپیشاپیش و اینها :)


نويسنده : *elham ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک