دالی

 

+ *

....

..

زندگی آیا درون سایه ها مان رنگ می گیرد٬

یا که ما خود سایه های خویشتن هستیم؟

ای هزاران روح سرگردان٬

گرد من لغزیده در امواج تاریکی٬

سایه ی من کو؟

نور وحشت می درخشید در بلور بانگ خاموشم

سایه ی من کو؟

سایه ی من کو؟

من نمی خواهم

سایه ام را لحظه ای از خود جدا سازم

من نمی خواهم

او بلغزد دور از من روی معبر ها

یا بیافتد خسته و سنگین

زیر پای رهگذرها

او چرا باید به راه جستجوی خویش

رو به رو گردد

با لبان بسته ی درها؟

او چرا باید بساید تن

بر در و دیوار هر خانه

او چرا باید ز نو میدی

پانهد در سرزمین سرد و بیگانه؟

آه... ای خورشید

سایه ام را از چه از من دور میسازی؟

از تو مبپرسم:

تیرگی درد است یا شادی؟

جسم زندان است یا صحرای آزادی؟

ظلمت شب چیست؟

شب٬

سایه ی روح سیاه کیست؟

او چه می گوید؟

او چه می گوید؟

خسته و سرگشته و حیران

می دوم در راه پرسشهای بی پایان.

                                                                       (قسمتی از شعر دنیای سایه های فروغ فرخزاد)

نويسنده : *elham ; ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لينک