+ هفت یک روز
تاریخ رو با احتیاط می نویسم تا نشکنه!.،دیگه مونده هفتا یه روز تا پناهِ بودن،شدنَ. روزها رو تند تند نفس می کشم تا برسم به روزهایی که با دو نفس آرزوی کند کند گذشتن ساعت ها رو اعتراف کنم.،یه قطره بارون میشینه رو صورتم ،نمیشه قورطش بدم،.همیشه اولین قطره مال منه.،دستهامو تو جیبم قایم می کنم و یه هُ میگم تا مطمئن شم هوا سردٍ سرده و.. نیگا ، دارم با یه روان نویس سرخابی که کمی سیاه قاطیش داره تا من عاشقش شم مینویسم.،می بی نی، حرکت نرم روان نویس روی کاغذی با خط هایی به فاصله ی حدودا یک سانت از هم.،الان دیگه شد 7 سانت .،
نويسنده : *elham ; ساعت ٢:۳٩ ب.ظ ; سهشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٧
تگ ها:
