+ دلم.,
دلم تنگ می شه برای یه مشت حرف بی معنی.,جلو آینه می شینم و گوشواره هامو باز میکنم و از گوشم جداشون می کنم.,تو آیینه پیدام اما خودمو نگاه نمی کنم.,صدای تیکِ ساعت بلند تر شده,گمونم عاعشق شده .,لحظه ها رو نمی فهمه, فقط می گذره.,.عکس قاب گرفته شده رو دیوار هنوز لبخند می زنه اما نمی خنده..بازم سایه ی بودن, روش افتاده...,بیچاره اینجوری خوشه, با یه لبخند صورتی.,.گفتم که معنی کلمه ها با رنگ احساس عوض می شن.,اما رنگ حس با چی عوض می شه؟!با کلمه ها؟!کمی گنگه ,مثل حس, یکی, که برای تعالی به, دو, تبدیل می شه نه دوتا, یک,.. نه؟!.حرفا تو گوشم می پی چه و تکرار میشه..گاهی هم سرم دور حرفا می پی چه اما تکرار نمیشه..کاش تموم میشد..گاهی این گردش رو تااب نمیارررم., چه خوب که..
نويسنده : *elham ; ساعت ۱٢:۳۱ ب.ظ ; سهشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها:
