+ .,
نمی دانم ,نمی توانم از قبل بدانم,یا از پس,یا در آن.اما خواهد بود.جایی میان آینده و اکنون.گاه قبل از اینکه زاده شوند میمیرند....هیِِِِِِِِِس,آرام..آرام بگو چه گندی..اینبار زنده است و خواهد بود.
چرا می شود به صحرا زل زد؟وبه آینه هم؟وچرا تکرار را درنگاه می پسندیم, بدون دیدن?؟ وباز جایی میان آینده و اکنون به دنبال مجهول آشنایی سرک میکشیم ؟و چرا ادامه از پس نقطه می آید..کامای من کو؟!شاید جایی میان طرح ها باشد.,طرح ها را تند تند می کشم,ماه من خال ِ ماهی,می شود و میگویم,چه ماهی!ماه من چشم ِاختاپوس عقب افتاده ای می شود که میتوانی عاعشقش شوی..ماه من ماه می شود میان تمام ابر های مست اطرافش با یک کاما!
نويسنده : *elham ; ساعت ٤:٢٠ ب.ظ ; سهشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٧
تگ ها:
